پس از جنگ جهانی دوم، سران کشورهای جهان به ویژه رهبران اروپا و آمریکا در یک گردهمایی gathering تصمیم گرفتند تا با شکل دادن یک نهاد بین المللی مانع از تکرار جنگ، هرج و مرج و هر که به هر که در دنیا شوند. سازمان ملل متحد تشکیل شد که ابتدا ۴۷ کشور به عضویت آن درآمدند که مهمترین آن ها ایالات متحده، انگلیس، ایران، چین و روسیه بود. ایران در واقع از طراحان Designers و سازندگان سازمان ملل متحد است که به دوران پادشاهان برمی گردد. تهران بعدها تا دهه ۷۰ علاوه بر تقویت ساختارهای سازمان ملل با ارائه پروژه ای بزرگ به نام گفت و گوی تمدن ها نشان داد بر خلاف نظریه آقای ساموئل هانتینگتون از جنگ و هرج و مرج در جهان بیزار است که متأسفانه بیش از آن که کارتل های تسلیحات یا به عبارتی Weapons marketers در دنیا آن را به بن بست کشانده باشند، عده ای بی عقل در داخل مملکت با هرج و مرج باعث کم رنگ شدن اهمیت این طرح بزرگ شدند و …، حال دبیر کل سازمان ملل متحد در آستانه خداحافطی اش میگوید که جوانان به عنوان نوآوران innovators، رهبران و عاملان تغییر، نقش مهمی در ساختن جوامع فراگیرتر، بنیادی تر و با ثبات تر دارند. گوترش نوشته است که باید جوانان را به توانمندی ها و مهارت skill (هایی) مجهز کرد که جهان در حال تغییر امروز به آن نیاز دارد. او همچنین بر اهمیت فراهم کردن فرصت های آموزشی و توسعه مهارت ها برای نسل جوان تأکید کرد تا آنان بتوانند در ساخت جوامعی با چارچوب هایی عادلانه fair و باثبات تر مشارکت کنند. به نظر این طرز بیان آقای گوترش یک هشدار برای آینده و یک موضع گیری سیاسی برای حال بشر است، او جوانان را به این جهت در اولویت اداره زمین طبقه بندی کرده چون انگیزه ای بیشتر برای توسعه و پیشرفت دارند. دبیر کل سازمان ملل پیشتر نیز گفته بود که جوانان در خط مقدم نوآوری Innovation و تغییرات اجتماعی قرار دارند و می توانند در حل چالش های جهانی نقش مؤثری ایفاء کنند و این یعنی سیاست گذاری های جهان نیازمند بازتنطیم است که تنها راه آن چابکی در تصمیم گیری هاست. گوترش همچنان بر نقش جوانان در برقراری صلح Establishing peace، توسعه پایدار و مقابله با بحران های جهانی تأکید کرد و خواهان مشارکت بیشتر آنان در تصمیمگیری ها شده است. این یک فرمان بر پایۀ منشور ملل متحد در ۳ بُعد روابط بین الملل، حقوق بین الملل و حکمرانی هاست. متأسفانه در برخی کشورها مثل همین جا برخی افراد مانند آقای احمد جنتی حداقل در ۲۰ سال پیش می بایستی مقام خود را واگذار می کرد، صرف نظر از گزینش های ماجراجویانه و پر خطا که در نتیجه عملکرد امثال او به وجود آمد که در آن شخصیت ها و افراد زیادی الان چه در حاشیه مملکت اند چه در خارج از آن به سر می برند، شرایط جسم و روح امثال او عملاً علائم حیات خود را از دست داده است یا مانند آقای جو بایدن ضمن احترام به اندیشه های دمکراتیزیته democratized شدۀ وی از دوران زندگی اش، این اواخر دنبال خورزوخان می گشت، ماندنش چه معنایی داشت؟ بابد می رفت اما برعکس بعد از خود را هم خراب کرد، پس بعضی هم خودشان باید بروند و قبل از آن طرز تفکرشان، البته این پروسه در مفهوم عام است که همیشه بوده اما می بایستی در بسیاری ابعاد پندآموز بود و گرنه ۸۰ ساله هایی هستند که حکمرانانی با درک و در خدمت ملت خویش اند. تفاوت ها در انگیزه هاست؛ فردی که الان هست را با ۵۰ سال پیش مقایسه می کند قطعاً نمی تواند جای فردی که الان اش را با ۵۰ سال آینده برآورد می کند، بگیرد، اولی را از هوش افتاده تلقی می کنند و باید کناره گیری کند یا کنار زد. بنا بر این با توجه به تحولات بی شمار در علوم مختلفه؛ جوانی یا پیری را باید در اندیشه ها جست و … و نکته آخر به بعضی ها یادآوری می شود که هرگز گمان نکنید می توانید روند گذشته را تکرار کنید و این که هرگز از مسببان شرایط فعلی مملکت نمی گذریم. آن چه که مطرح شد محتوایی است به مانند بقیه روزنامه نگاران داخل یا خارج از مملکت.